سفره از نان خالی ماند
تخم مرغ ، مرغ شد پای صبحانه پر کشید و رفت از خانه
اشک مادر چربی اش بالاست
آه بابا پر منوکسید است
آرزوهای کودک خانه
....
تاپ تاپ های قلب مادر
لحظه ای ایستادن و رفتن
لحظه ای آزاد از دنیا
بی هوس ، آرزو
هیچ تمنایی
باز هم فریاد یک شیون
.
.
.
جراید :
پیر مردی در کنار جاده از گرسنگی جان داد
پیر تنها در کنار جاده بی پایان یک احساس
با دهانی روزه از صبح اولین روز ماه مهمانی
- بی افطار -
در کنار یک جاده
با هزاران همچو من - ای وای -
با دهانی بسته از روزه
با دلی پر از غصه
- در کنار همچو من ای وای
-- گر چه او مهمان خالق خود بود
اما - و ا ی -
میمیرد
پاسبان جان آدمها - اورژانس -
بی خیال از مرگ یک انسان
- گر چه او مهمان دیگری بودش
گر چه خالق او میزبان بهتری بودش -
بی خیال از مردن احساس -
پاسبان بی احساس
کار یک ....
می کرد
راستی احساس بودن چیست ؟!
مردن احساس یعنی چه ؟!
مرگ آری آنهم از غصه
شاید این باشد یک قصه
قصه دیو و دشمنی دانا
اما
قصه ، قصه ی مردن - تنها - نیست
مرگ را هرگز فراری نیست
درد ، درد مردن احساس هزاران ... است
غصه
غصه
اما
اگر
شاید
راستی
هرگز
اگر
شاید
....
باز هم دستان سرد مرگ
حلقه مهر و محبت را نشان می داد
تا هرگز نیارد یاد
پیر مرد
نامردمی مردمان ... را
تا شاید
کودک پیرش بیابد جا
در درون قلب اهریمن؟!
نان و جان قصه ی درد است
جان بسته به نان قصه مرگ است
مرگ بر من گر چه انسانم؟!
مر گ بر من چون که انسانم ؟!
مرگ شاید مرهمی باشد
- پیر خفته نان چرا خواهد؟!
مرگ بر من این همه کوشش برای نان
جای دیگر جان مردی بسته با نان است
...
روزگاری قصه های ما
قصه ی دیو و پری ها بود اما امروز
داستان قرص نان و جان می باشد
---- پیر خفته بر تو مبارک باد
- مرگ را بر طلبیدن نان از این نامردمان شهر -----
من اگر حتی اگر تنها نان را فریاد می داشتم
قصه ی امروز نان ما
قصه ی جان دادن یک مرد تنها بود ؟!
دوستان بی خبر از ما ؟
آی تنها بازماندگان این دنیا ؟!
گوش تا گوش این شهر را پر دارید
(( نان ها را بس گران دارید ))
تا قیمت جان دادن انسان نباشد ده یا یکصد
نان ها را بس گران دارید
ده تومان آیا جان دادن؟
صد تومان
یکصد هزار و یا
...
هزاران صد هزار آیا ؟!
قیمت جان ها چه ارزان است ؟ !
قیمت جان بس چه ارزان است !
پس گرانی کو ؟!
آی آنها که می گویید و می کوبید و بس فریاد می دارید از گرانی ها
پس گرانی کو ؟!
حیله و مکر و فریب است یا
باز هم توطئه ؟
آخر من کجا هستم ؟
خ و ا ب م
و ه چه وحشتناک خوابی بود
و دستانی که آب را جستجو می کنند و هیچ نمی یابند جز حبابی از یک خواب
چون کودکی تنها ولی پر درد
در لابه لای آن هزاران برگ افسونگر
امشب دوباره می کنم احساس تنهایی
چون صفحه ای خالی
کوچه
سرشار از ترانه هاست
لحظه ایی پنجره را بگشا
گوش کن عشق پرستو را
سال نو مبارک
...
کاش دستانم سخاوت بهار را با شکوفه های به بار
نشسته درختان توت به کودکان منتظر عیدی می بخشید
امشب دوباره می کنم احساس تنهایی
چون صفحه ایی خالی
در گوشه ای تنها
یا صفحه ایی در دفتر املا
بی هیچ خط
بی هیچ امضا
http://www.tashbad.blogfa.com/