تبليغاتX
تشباد تشباد حضور سبزتان را گرامي مي دارد ( http://tashbadjonob.blogspot.com ) به دلیل سرویس بد و افشای اطلاعات محرمانه کاربران بلاگفا ... از روز ۹ مرداد (چهلم شهدای شنبه خونین) به سرویس دهندگان خارجی مثل ورد پرس و بلاگر کوچ میکنیم.. شما هم با ما بپیوندید
صفحه های خالی یک ذهن


به دلیل سرویس بد و افشای اطلاعات محرمانه کاربران بلاگفا ... از روز ۹ مرداد (چهلم شهدای شنبه خونین) به سرویس دهندگان خارجی مثل ورد پرس و بلاگر کوچ میکنیم.. شما هم با ما بپیوندید ...

چشم به راه حضور سبزتانم  در

http://tashbadjonob.blogspot.com


و تنها تن هایی که بر دارند چون حلاج
و دستانی سبز که ریشه در خاکند و ساقه های استوارشان تا آسمان قد کشیده اند
و ضربه های بی امان تبر
تیز و برنده
موسیقی مرگ را برتن هایشان می نوازد
و باد
شیون های مادران به انتظار نشسته شان را به گوش می رساند
و ابر و
جنگل در انتظار رویش جوانه هایی است تا از اشک بازماندگان سیراب شوندو دوباره قد بکشند در برابر - دیگران ؟!-
و ابر می بارد
و زمین - دشت و کویر - گل آود است
و همه و همه در هم
و زمین هنوز هم تشنه است در انتظار باران
...




با سلام 

+ نوشته شده در  88/09/10 ساعت  8  توسط  محمد  | 


ذهن آشفته ام را مرور می کنم اما جز برگی از گذشته که تاریخ خورده است 87/8/5 نمی بینم

شير به بيشه شد اسير 

حکومتش به خر رسيد 

حکمت گرگ و روباه به تاج پادشاه کشيد

عر کشيده است کلاغ

- نغمه ي سار ، کبک ، مرغ -

به شيهه ي خر شبيه

جنگل سبز پادشاه - تاج و کيان و ملک شاه 

گشت به زير پاي خر

فرش به خون پادشاه

گورخران ، فخر فروش وزارت شاه کنند

جعل به مدرک خران،به آکسفورد ، کرد آن

به پاسباني خران ، کفتاران شدند کمين

خر که رها شد از غمان ،دم تکان ، لگد زنان

هان ببين تو ذات او - نيست رها ز اصل او

خُسروان به خَّس (طويله)روان

خر به مقتداي خويش

داعيه دار عدل اوست

جهان ز حکمت خران به شهر آرزو رسد ؟

..

فقر و فلاکت زمين به آهوان دهند نصب

زلزله ، سيل ، تگرگ ، مرگ به بي کفايتي شاه

به سلطنت چو مي رسند - به حکمت خدا دهند

زمينيان خفته را به مرگ رهنما کنند

و مردگان بي خبر قسم به مقتدا دهند

- به غم تمام ملک شاه -

سياه به تن نموده است

به زردي رخش نگر 

مرگ مگر دوا کند ؟ 



+ نوشته شده در  88/04/30 ساعت  21  توسط  محمد  | 
در سرزمین ایمان

در عصر اسارت پرواز در قفس

روح های سبک 

در پرنده ی آهنین چه آسان به تیر غیب گرفتار می شوند 

و هبوط 

سرآغاز سقوطی آزاد

و آدم ها که بر زمین فرود می آیند 

 بی هوا

+ نوشته شده در  88/04/25 ساعت  12  توسط  محمد  | 
در این ویرانه ی تاریک

من و تو از چه می نالیم 

گناه از من گناه از تو 

و اکنون خود پشیمانیم 

+ نوشته شده در  88/04/14 ساعت  3  توسط  محمد  | 

در تابوت های شیشه ای چسان گم می شوند

اجساد به یغما رفته ای از ما

شعبده باز زیرک چه آسان چشمان به شوق نشسته مان را خواب می کند

و ما - نه خواب و نه بیدار

تنها تماشاگران بازی دستان پر مکریم

- غرق در شادی

 و صدایی که گوش فلک را پر کرده است


ناگهان همه کیش و مات می شویم در برابر همه

- و جسد هایی که هرگز یافت نمی شوند و بی نام می مانند

صدای شیون و زاری به گوش می رسد

هرکس گم شده خویش را فریاد می دارد

آری

رای من کو ؟؟؟



+ نوشته شده در  88/03/31 ساعت  19  توسط  محمد  |