تبليغاتX
تشباد نمي گويم که با من باش ، نمي گويم اهورا باش ولي گفتار نيکت را که از انديشه هاي پاک سرچشمه مي گيرد به کرداري نکو آميز ...نمي گويم که تنها باش اما با ما باش تشباد حضور سبزتان را گرامي مي دارد
صفحه های خالی یک ذهن
در این ویرانه ی تاریک

من و تو از چه می نالیم 

گناه از من گناه از تو 

و اکنون خود پشیمانیم 

+ نوشته شده در  88/04/14 ساعت  3  توسط  محمد  | 

در تابوت های شیشه ای چسان گم می شوند

اجساد به یغما رفته ای از ما

شعبده باز زیرک چه آسان چشمان به شوق نشسته مان را خواب می کند

و ما - نه خواب و نه بیدار

تنها تماشاگران بازی دستان پر مکریم

- غرق در شادی

 و صدایی که گوش فلک را پر کرده است


ناگهان همه کیش و مات می شویم در برابر همه

- و جسد هایی که هرگز یافت نمی شوند و بی نام می مانند

صدای شیون و زاری به گوش می رسد

هرکس گم شده خویش را فریاد می دارد

آری

رای من کو ؟؟؟



+ نوشته شده در  88/03/31 ساعت  19  توسط  محمد  | 
یک نفر جان داد 

 یک نفر دارد می سپارد جان

دیگران نیز 

می دهند جان  

 - آی جان را خریداریم -

دوره گردی پیر می زند فریاد 

- در میان کوچه پس کوچه های پایین دست


از  میان  سر پناهی پست 

آی جانی  جانم چند خریداری ؟

کودکی فریاد می دارد

قرص نانی میشود جانم ؟

مادرم در بستر مرگ است آرزویش تکه نانی خشک

...

قرص نان در دست  با لبی خندان دلی از غصه اندوهگین

     لحظه ی پایان بودن با مادر را پاس می دارد

قدم هایش تند تند به سوی خانه بر می دارد

 اما وای ...

قدم ها یش چقدر سست است و چشمانش ..

قرص نان در دست 

جان بر لب

 به سوی پیر مرد دوره گرد لرزان می لغزد


 قیمت جان من چند است ؟؟


+ نوشته شده در  88/02/06 ساعت  1  توسط  محمد  | 


+ نوشته شده در  88/02/06 ساعت  0  توسط  محمد  | 
+ نوشته شده در  87/09/22 ساعت  20  توسط  محمد  |