در جهانی از سکوت سرشار
با قطار مرگ هم آواز
دینگ دانگ ساعت پرواز
از کدامین سو می آید ؟!
آذرخش قصه های شاد
می آید؟!
در میان جنگل سنگی
فقر و تنگدستی
می تراود همچو دود و آه
کودک شهری
- در میان لاشخورهای نامردی
می زند چنگی برای نان
می نوازد نای و با نایش می شوذ بی نای
خرده نان خشک
در دهانش مرغ بریانی است
با نوای فقر هم قصه
پای او زخمی است
از خارهای استوار دشت خشکیده
اما باز ...
قطره قطره شبنم رنگین زخم او
با غروب هم رنگ
از دهان زخم
بر لب خشکیده خار دشت
می لغزد
اما او عطشناک است
کودک بسیار باید با دو پای زخمی و ...
کودکی از جنس روستایی
پاک همچون آب چشمه
- خوشه گندم -
...
فردا كه می آيى به سراغم نفسى نيست
در خانه كسی نيست
عيد غدير و دهه فجر را به همه منتظران تبريك ميگويم
و تو در جنگلی از آیینه ها گم می شوی
و من در انبوهی از برگهای سرخ و نارنجی
تو به دنبال سایه ای میگردی
و من به دنبال رد پایی
و ما ـ هر دو ـ گم شده ایم
و هر دو منتظر
با دلی نگران و مضطرب از آینده
چون صفحه اى خالى
در گوشه اى تنها
يا صفحه اى در دفتر املا
بى هيچ خط بى هيچ امضا
سیب کال آرزو
از نگاه یار من رسیده می شود
کودک هوس
گاز میزند رسیده سیب
سیب سرخ آرزو
به چشم هر رهگذر خوار میشود
و خار آن
به چشم من
تا ابد
یار میشود
و یارمن
هوس میشود تا ابد برای این دلم
...و سکوت حاکم است به شهر دلم تا...
برك برك دفتر عمرم هيزم خيال خام
باز ميسوزاند در تنور دل
ـ هوس ـ
جوانى را
سايه خيال ميلرزد با نوازش خورشيد
ارزوى شب دارد اين دل خيال انديش
اميدوارم بتوانم از اين طريق با ديگر دوستان تبادل نظركنم
به اميد ديدار
من محمد هستم و از امروز مى خواهم از اين طريق با شما ارتباط برقرار كنم
اميدوارم كه بتوانم از راهنمايى هاى شما خوبان بهره مند شوم