آنگاه که از تن های هوس آلود
نطفه های ناخواسته می روید
آینده را چه میشود؟
جز کشته هایی هرزه
که آب مینوشند و نان
و تن ها میفروشند
و ...
و دیگر ...
آنگاه از تن های هوس آلودشان
نطفه های ناخواسته ای دیگر میروید
و باغ زندگی کشتزار نیزارها
و انتظار تنها باغبانی است که شاید دستانش علفهای هرز را از دل زمین بیرون سازد
و نیزارها را بشکند و بذرهای گل سرخ را بیفشاند
آنگاه
(( چه بیشمار کبوتر ))راه این بوستان را در پیش خواهند گرفت
انگاه که از تن های هوس الود مردمان
نطفه های ناخواسته نروید
ای وای چه پیراست دل من
دیگر قادر به حیات انسانی در قرن پست انسانیسم نیستم آنجا که پاسخ سلام سنگ است وکلوخ
دیگر چه انتظار برای نیکی
دوستم یکرنگی فریب است و دروغ
زندگی نیرنگ وکلک و دوستی آغاز مرگ
تنها فریب حاکم است بر دلهامان و در اندیشمان کلک
آیا شویم رها ؟
از این اژدها
خسته ام از بودن خویش
مرگ را نیز ترس دارم
خسته ام من خسته ام من بال وپر اصلا ندارم
کاش من هرگز نبودم
جرم من چیست
مادرم هرگز نپرسید بودنت چیست؟
کاش آن شب مرده بودم یا که هرگز نطفه ام بسته نمیگشت
عاشق پرواز بودم لیک
بی پر و بال آفریدم
بی پر وبال
من خدای خویش را هرگز ندیدم دوستی را هرگز نچشیدم
بی وفا یی نا تمام است قصه شب بس دراز است
شب سیاه از کرده ی هر کردگار است
دوستی آغاز مرگ است و شقایق بر کنار است
رهبر جان و تن من کردگار هر جهان است
باطری ذهنم دشارژ گشت
دوستان پایان راه است
تابلوی ایستگاه آخر چند متر دور تر از قطار است
از مسافرین عزیز خواهشمندیم خونسرد باشید
قصه ام همه اش خیال است
تا که آغازی دوباره یا چند باره هر چند پاره پاره
دوستان خداحافظ
پیاده شوید
ای فلک گوش ملک پر گشته از آواز تیر و گلوله
خون سرخ بیگنه دایم جاری است بر سنگ فرش زندگی آری
عدالت خون است و پول
راستی یک ستمگر میتواند عادل باشد؟