به نام آفریننده ی هبوط
طبیعت مرگ ،
زندگی
و دوباره گناه .
گندم ، جو ، وسوسه شیطان یا الهام خداوندی و هر چه بود گذشت
و هبوط آغاز شد
آغاز دوری از سرزمین طلایی ،
آغاز رنج اما با عشق
و سرآغاز توبه
و حوا میوه ی ممنوعه را دید و عشق چشیدن در دل او زبانه کشید آدم این معشوق پرست - پر هوس- با چشمانی پر از اشک شوق اولین بنای گناه را کاشت آنگاه که فرشته ی گناه او را با نام معشوق فریفت.
و هبوط - دوری از خواستگاه دل آدمی -
با عشق به معشوق
با فریب شیطان
اشتباه آدم
و تمنای حوا
آغاز شد
آری ، هبوط آنجا که آدم و حوا - پیامبران توبه
از گناه الهامی - سر از جهنمی سوزان
و آتش حسرت - جدایی از سرزمین سبز
و زمین به کفاره ی کدامین گناه خویش ، پناهگاه این سرگشته شد؟
آری به کدامین گناه زمین ؟
زمین باید این بار امانت را بر دوش کشد؟
گناه زمین چیست ؟ جز سرشت آدمی - چون سرشت آدم را از عصاره ی زمین گرفته اند و اشک ابر
آری گناه زمین شرکت داشتن در سرشت آدمی است و چه گناهی بالا تر از این ،
راستی
سرانجام هبوط ...
هابیل و قابیل
نیایش و ستایش
آری ، آدم آموخت که ....
و هبوط یعنی تلاشی دوباره برای رسیدن به و دستیابی
هبوط یعنی رسیدن به پاداش بزرگ
و خدا می خواند
"تو را من چشم در راهم "
در عبور از جاده ها ی سنگلاخ و بارانی
و دستانم بر اندام نحیفت چتر خواهد بود .
زمستان سرد و یخبندان
و دستانی که در آغوش سینه خوب خوابیده
بر لبان مهربان یار
سلامی ، خشکیده
پس به امید دوباره دیدنت
آری
سلامی گرم تقدیمت