ذهن آشفته ام را مرور می کنم اما جز برگی از گذشته که تاریخ خورده است 87/8/5 نمی بینم
شير به بيشه شد اسير
حکومتش به خر رسيد
حکمت گرگ و روباه به تاج پادشاه کشيد
عر کشيده است کلاغ
- نغمه ي سار ، کبک ، مرغ -
به شيهه ي خر شبيه
جنگل سبز پادشاه - تاج و کيان و ملک شاه
گشت به زير پاي خر
فرش به خون پادشاه
گورخران ، فخر فروش وزارت شاه کنند
جعل به مدرک خران،به آکسفورد ، کرد آن
به پاسباني خران ، کفتاران شدند کمين
خر که رها شد از غمان ،دم تکان ، لگد زنان
هان ببين تو ذات او - نيست رها ز اصل او
خُسروان به خَّس (طويله)روان
خر به مقتداي خويش
داعيه دار عدل اوست
جهان ز حکمت خران به شهر آرزو رسد ؟
..
فقر و فلاکت زمين به آهوان دهند نصب
زلزله ، سيل ، تگرگ ، مرگ به بي کفايتي شاه
به سلطنت چو مي رسند - به حکمت خدا دهند
زمينيان خفته را به مرگ رهنما کنند
و مردگان بي خبر قسم به مقتدا دهند
- به غم تمام ملک شاه -
سياه به تن نموده است
به زردي رخش نگر
مرگ مگر دوا کند ؟
در عصر اسارت پرواز در قفس
روح های سبک
در پرنده ی آهنین چه آسان به تیر غیب گرفتار می شوند
و هبوط
سرآغاز سقوطی آزاد
و آدم ها که بر زمین فرود می آیند
بی هوا
من و تو از چه می نالیم
گناه از من گناه از تو
و اکنون خود پشیمانیم