یک نفر دارد می سپارد جان
دیگران نیز
می دهند جان
- آی جان را خریداریم -
دوره گردی پیر می زند فریاد
- در میان کوچه پس کوچه های پایین دست
از میان سر پناهی پست
آی جانی جانم چند خریداری ؟
کودکی فریاد می دارد
قرص نانی میشود جانم ؟
مادرم در بستر مرگ است آرزویش تکه نانی خشک
...
قرص نان در دست با لبی خندان دلی از غصه اندوهگین
لحظه ی پایان بودن با مادر را پاس می دارد
قدم هایش تند تند به سوی خانه بر می دارد
اما وای ...
قدم ها یش چقدر سست است و چشمانش ..
قرص نان در دست
جان بر لب
به سوی پیر مرد دوره گرد لرزان می لغزد
قیمت جان من چند است ؟؟