در میان جنگل سنگی
فقر و تنگدستی
می تراود همچو دود و آه
کودک شهری
- در میان لاشخورهای نامردی
می زند چنگی برای نان
می نوازد نای و با نایش می شوذ بی نای
خرده نان خشک
در دهانش مرغ بریانی است
با نوای فقر هم قصه
پای او زخمی است
از خارهای استوار دشت خشکیده
اما باز ...
قطره قطره شبنم رنگین زخم او
با غروب هم رنگ
از دهان زخم
بر لب خشکیده خار دشت
می لغزد
اما او عطشناک است
کودک بسیار باید با دو پای زخمی و ...
کودکی از جنس روستایی
پاک همچون آب چشمه
- خوشه گندم -
...